محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

240

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

اصفر بود تا كه لون ديگر غالب‌تر آيد . و وجه حمرت مجموعه و اخلاط كه قرشى گفته در آخر بحث بول گفته شود . أما الصفرة فمراتبها ستة اما رنگ زرد انواع وى شش است التبني يكى از آن كاهى است و مشبه به در اينجا يا آبى است كه كاه پخته و زرد شده در آن تر شده باشد زمانى شائسته ، كه اكثر لون كاه در آن برآمده باشد و دير نمانده . يا نفس كاه مذكور است . بالجمله تِبنى لونى است مركب از زردى سبك و بياض شفاف . و تِبن به كسر فوقانى و سكون موحده و نون كاه را گويند . و سببه سوء الهضم و سبب تِبنى در اكثر بدى هضم است ، چون راس المغيّرات فساد هضم بود . مؤلف بر همين اقتصار كرده و ما همه دلالت او را بيان كنيم : بدان كه تِبْنى را دو سبب ديگر است : يكى قلّت صفرا ، دوم كثرت مائيت . اما قلَّت صفرا از دو حال بيرون نيست : يكى آن كه صفرا فى الحقيقة كم باشد بنا بر برودت مزاج كه مانع توليد صفرا است يا بنا بر تناول اغذيهء غليظهء بارده كه صفرا از آن كمتر متولد مىگردد . ثانى آن كه اگرچه صفرا در بدن بيشتر بود ليكن به موضعى مائل شود و بدان سبب در بول كمتر آيد و ميلان صفرا به موضعى عام است كه به استفراغ مقرون باشد ، چنانچه در اسهال و قى صفراوى مشهود است يا بىاستفراغ باشد چنانچه در ابتداى سرسام و در ديگر امراض كه صفرا در آن به ظاهر يا به عضوى دور تر از مجارى بول مائل مىگردد و مرئى مىشود . اما كثرت مائيت نيز از دو وجه خالى نيست : يكى آن كه از امر بدنى افتد و نظيرش تِبنيّت بول است عند انحدار بلغم رقيق به سوى مخرج بول و عام است كه بلغم مذكور فى نفسه رقيق بود يا از ذوبان رقيق شده باشد . دوم آن كه از امر غير بدنى بود و مثال او تِبنيّت بول است نزد بسيارى شرب آب و فرق در اين اصناف بيان كردن لازم آمد تا معلوم شود كه علت چيست . و پوشيده نماند كه تبنى اگر از كثرت مائيت بود بول كثير المقدار مىآيد ، پس آنچه از اسباب خارجى بود وجود شرب آب كثير شاهد وى است و آنچه از انحدار بلغم بود كثرت بول بىشرب آب و اشياى آبدار گواه وى است . و ايضا هرچه از بلغم باشد غلظت در آن لازم است اگرچه بلغم رقيق بود . و اگر سبب تبنى قلَّت صفرا بود قلَّت بول وى را ضرورى است ، پس آنچه از انصراف صفرا بود به عضوى اول اشيا بر آن وجود ضرر او است در عضوى كه ماده بدان رو نهاده ، پس اگر به استفراغ مقرون باشد وجود اسهال و قى صفراوى نيز دلالت مىكند و تقدّم الَم در احشا گواهى مىدهد . و آنچه از قلَّت صفرا بود فى الحقيقة قلَّت بول با قلَّت آثار صفرا پيدا مىباشد . و در ذخيره مىنويسد كه تبنى دليل آرميدگى صفرا و حرارت باشد . و دليل آن كه مزاج معتدل است . و هذا مما تفرَّد به ذلك الفاضل و الله سبحانه اعلم . و الأُتْرجى و نوع دوم از صفرت اترجى است ، يعنى آن كه مشابه بود به صفرت قشر ترنج رسيده و وى لونى است مركب از زردى و مائيت لأنه يحدث من اختلاط الصفراء بالمائية و زردى اترجى بيشتر از زردى تبنى است . و سببه حسن حال الهضم و سبب اترجى نيكى حال هضم است . و بدانند كه نزد شيخ و مؤلف و ديگر اكثر سلف و خلف لون صحى دال بر نضج همين است و در اين صورت واجب است كه بگويند مقدار صفرا كه به مائيت مختلط شده و احداث اترجيَّت مىنمايد بر اعتدال واقع است . و نزد جماعتى از قدما چون جالينوس و جز آن ، لون صحِّى آن است كه